دانلود"عکس"موسيقي"اخبار"روز"استان"زنجان"عمومي"اطلاع رساني"خورشيد سرد"آهنگ"آموزش"ترفند"کدهاي جاوا"مناجات"download"picture"music"news"day"zanjan"suncold"جاوا اسکريپت "HTML"اچ تي ام ال"Javascript"
دانلود"عکس"موسيقي"اخبار"روز"استان"زنجان"عمومي"اطلاع رساني"خورشيد سرد"آهنگ"آموزش"ترفند"کدهاي جاوا"مناجات"download"picture"music"news"day"zanjan"suncold"جاوا اسکريپت "HTML"اچ تي ام ال"Javascript"
"> خورشید سرد

خورشید سرد

 

Yahoo Online Status Indicator صفحات وبلاگ  1 2 3 4 5 6 »
امروز 
درباره وبلاگ

 

 دانلود ؛ آموزشی ؛ اطلاع رسانی ؛ عکس و ...
نویسندگان
(489) يزدان ذوالقدر
لینکدونی

قالبساز

داستان طنز ، لطيفه ، جك
اخبار بازيگران آمريکايی و ايرانی
بزرگان موسيقی سنتی ايران
آموزشهای بی نظير
مرکز دانلود فيلم و موزيک
خاطرات يک دانشجو
دنيای رايانه
دانلود
دل نوشته ها
ايران جديد
امير موزيک
راست کليک
پارسه

نظرسنجی
نظرتون درباره اين وبلاگ چيه ؟!
عاليه
خوبه
بد نيست
بردار جمعش کن
جستجو
خبرنامه
:نام 
:ایمیل 

اضافه حذف
فيلمي که قرار است ترسناک باشد!

جمعه، 7 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


فيلمي که قرار است ترسناک باشد!  

سينماي جهان

فيلم مرد حصيري محصول سال 2006، پس از  اکران در جشنواره فجر سال گذشته در بخش سينماي معناگرا اين روزها بر پرده سينماهاست.

در مورد اين که اين فيلم معنا گرا خوانده مي شود شايد بهتر است تکليفمان را با واژه  معنا گرا مشخص کنيم .فيلم مرد حصيري با هيچ وصله اي در اين دسته بندي اخير جا نمي‌گيرد  مگر اين که ترسناک بودن فيلم تعبير به معنا گرايي شود و الا حضور  يک فرقه  افراطي تخيلي در يک فيلم  و نمايش مناسک آنها نمي تواند به آن بار معنايي ببخشد،  هر چند اين تعبير معنا گرايي ظاهرا هنوز تعريف مشخصي ندارد و هر فيلمي را بر اساس سليقه  مي توان در اين تعريف گنجاند .

 نيل لابوت ،کارگردان فيلم با داشتن فيلم‌هايي مثل  پرستار بتي (2000) و دارايي (2002)و  شکل چيزها(2003) در کارنامه خود،اين بار در تلاشي نسبتا نا فرجام   فيلم ترسناک و موفق مرد حصيري به کارگرداني رابين هاردي با فيلمنامه آنتوني شافر در سال 1973 را، با همان نام بازسازي کرده است.

 در اين فيلم  نيکلاس کيج در نقش مامور پليس کاليفرنيا با نام  ادوارد مالوس  ، در يکي از روزهاي کاري خود با حادثه دلخراشي روبرو مي‌شود،  ادوارد،  ماشين مادر و کودکي را نگه داشته و در حين صحبت با آنهاست که در همين لحظه کاميوني با ماشين برخورد کرده و ماشين آتش مي‌گيرد و تلاش ادوارد براي نجات جان مادر و دختر به جايي نمي رسد .

او پس از اين حادثه مدام دچار ناراحتي عصبي است و در خواب و بيداري کابوس اين تصادف را مي‌بيند و براي فرار از اين کابوس قرص هاي آرام بخش مصرف مي‌کند، در همين حين نامه‌اي بدون نشاني  از نامزد سابق‌اش  (ويلو) به دستش مي‌رسد. ويلو با گفتن اين که دخترش در جزيره دور افتاده‌اي ناپديد شده از ادوارد مي‌خواهد که به او کمک کند. با اين که نسخه اصلي  فيلم مرد حصيري  در آن سال‌ها فيلم موفقي بود اما فيلم حاضر به رغم گرته‌برداري نسبتا کاملي از فيلم قديمي  نمي تواند مخاطب را به دنبال خود بکشد .فيلم شروع نسبتا خوبي دارد و سکانس تصادف پس از روند آرام و بي‌تحرک ابتداي فيلم تا حدي تکان دهنده است و اين  مي تواند آغاز خوبي براي يک فيلم دلهره آور باشد اما از لحظه اي که مالوس براي جستجوي دخترک به جزيره مي رود، وارد سيري غير منطقي و غير قابل باور مي شويم. از همان ابتدا با تمهيدات اغراق آميزي در رفتار ساکنان و نحوه زندگي آنها مواجهيم.

 از سويي آنچه که فيلم قبلي و عجيب بودن مردم جزيره را با توجيهي قابل قبول به تصوير مي کشيد يعني فرقه مذهبي شرک آميز اهالي جزيره، در اين فيلم به صورت کاريکاتوروار و بي سليقه اي تبديل به ترسيم فمينيسم افراطي در معناي ضديت شديد با مردان آن هم در فرمي بي‌رحمانه و اغراق‌آميز شده است .

نيکلاس کيج

زنان جزيره در قالب موجوداتي عجيب و غريب و کينه توز ، کارشان  نگهداري از زنبور هاست و به تبعيت ازقوانين  طبيعت مثل  ساختار اجتماعي زنبورها در اين جزيره هم مردها مثل زنبورهاي نر وظيفه  کارگري را به عهده دارند و زن هاي حاکم بر جزيره از مردها صرفا به عنوان کارگرهايي لال و بي زبان و منفعل و فرمانبر استفاده مي کنند. زنان که يکديگر را خواهر مي نامند، تحت نظر پيرزني به نام سامرسيزل مراسم هاي عجيب و غريب مذهبي را براي الهه بزرگ برگزار مي‌کنند. نحوه به تصوير کشيدن اين نظام زن سالارانه و فمينيستي که فقط در جهت نفي مردان عمل مي‌کند آن قدر اغراق آميز و پر از کينه است که فيلم را از خط سير مناسب ژانر خود خارج کرده و بيشتر از اين که به عنوان فيلمي ترسناک باشد تبديل به کاريکاتوري اغراق آ ميز و فاقد معني و روايتي شعارگونه عليه نظام زن سالاري شده است.

مرد در دام اين زنان گرفتار شده و قرار است  براي مراسم امسال با کشاندن ادوارد به اين جزيره اورا به عنوان قرباني در آدمک حصيري بزرگي بسوزانند. روند فيلم جوري است که نه فقط زنان را از فرط نفرت و بي‌منطقي و بي‌رحمي زير سؤال مي برد و به نوعي آنها را مجنون توصيف مي کند ،بلکه در نقطه مقابل  مرد را هم که مثلا قهرمان داستان است ( و قرار است در انتها مخاطب از سوختن او شوکه شود) ،مانند ابلهي پرسر و صدا در وضعيتي مسخره قرار داده است درست مثل ميموني که در قفسي اسير شده و توسط يک عده آدم بيمار و هيستريک مورد آزار قرار گرفته است. نتيجه اينکه تکليف لابوت با خودش روشن نيست از سويي قصدش به سخره کشيدن و تخطئه نظام زن سالاري است و از طرفي  ،مرد قصه اش را آن قدر نادان و بي‌عرضه و ناتوان و سست شخصيت پردازي کرده که به راحتي و با يکي دو ژست فريبنده يا ترحم‌برانگيز ويلو سرش کلاه مي رود وباقي مردان هم که وضعشان بدتر از ادوارد است و در سکوت و رضا تن به خواسته زنان داده اند.

اولين اشتباه لابوت به عنوان کارگردان ، بازسازي اين فيلم از روي نسخه کلاسيک و قديمي مرد حصيري است چرا که دوباره سازي فيلم هاي موفق به هر دليل ، ريسک بزرگي است که احتمال شکست در آن زياد است. درست مثل اقتباس از رمان‌هاي بزرگ و محبوب؛ در هر دوي اين موارد احتمال اينکه کار خوب دربيايد و يا حتي در حد کار قبلي باشد بسيار پايين است .مثل گاس ون سنت که فيلم رواني هيچکاک را پلان به پلان بازسازي کرد و حاصل کار بسيار ضعيف از آب در آمد...مشکل روايت فيلم مرد حصيري وجود يک سري حوادث بي منطق است که با ورود ادوارد به جزيره  آغاز مي شوند.

حوادثي که به رغم بر انگيختن حس مختصري از تعليق و کنجکاوي در تماشاگر نمي توان آنها را ترسناک ناميد. سير حوادث در روند روايت و چيدمان وقايع منطق باور پذيري ندارد .هر فيلمي به فراخور ژانر و روايت و ساختار خود جهاني مخصوص به خود دارد .جهاني که مخاطب به محض ورود به آن به رغم درگير شدن با داستاني ترسناک و يا حتي تخيلي بايد بتواند آن را باور کند و از پس همين باور‌هاست که در ساختار کلي فيلمي ترسناک ، حس ترس در موقعيت‌هاي خاص توليد مي‌شود . اما در مرد حصيري لابوت‌، نه تنها حس ترس ايجاد نمي شود بلکه بيشتر شاهد زنجيره‌اي از حوادث بي معني هستيم که علاوه بر قهرمان فيلم ( نيکلاس کيج ) مخاطب را هم گيج و سردر گم کرده و به مضحکه مي کشد و حاصل کار پازلي رنگارنگ از وقايعي است که با کابوس هاي ادوارد آميخته شده و مي خواهند ترسناک باشند اما  به جاي آن گاهي با واکنش هاي شتابزده  ادوارد به کمدي نزديک مي‌شوند.لابوت تلاش کرده تا تصويري بيمارگونه و روان پريش از زنان فيلمش نشان دهد. زناني که به خاطر سال‌ها ظلم مردان ، حالا کاملا بر عکس عمل کرده و به نوعي مردان را به بند کشيده اند اما اين تصوير بيش از آن که منتقدانه باشد،  انتقام جويانه است .زنان حتي آنها که چهره هايي معصوم دارند آن قدر پليدند که هر ابراز توجه و محبت آنها هم از سر دروغ است .

نيکلاس کيج در نقش شخصيت اصلي فيلم با وجود کارنامه‌اي درخشان در بازيگري در طي سال‌هاي متمادي ، اين بار چندان چشمگير ظاهر نمي شود و شايد به تبع شخصيت پردازي ضعيف ادوارد در فيلمنامه ، بازي او هم بسيار عجولانه و نسنجيده است .  اين کاراکتر آن قدر ابله به نظر مي رسد که اصلا در قالب پليس پذيرفتني نيست. در مجموع مي توان ضعف عمده فيلم را نا کار‌آمد بودن کارکرد اصلي آن در ژانر خود دانست، اگر از يکي دو پلان غافلگير کننده بگذريم فيلم اصلا ترسناک نيست .حتي پلان هايي که در کابوس ادوارد مي بينيم ياحوادثي  که در دل سياهي شب و در پي اتفاقات عجيب براي ادوارد پيش مي آيد آن قدر پراکنده و بي ربط و مصنوعي‌اند که نمي‌توانند تاثير‌گذار باشند.

 حتي سوختن ناباورانه  ادوارد در آتش هم  بيشتر به شوخي شبيه است تا اين که مخاطب را دچار دلهره کند . کارگردان تلاش خاصي در جهت ميزانسن دهي خوب و ايجاد ساختاري که بتواند دلهره آور باشد، ندارد .موسيقي فيلم هم در فرمي بسيار کليشه اي به رغم تلاشي نا فرجام در جهت ايجاد تعليق ، حضوري آزار دهنده و تحميلي دارد و به طور خلاصه بايد گفت به نظر مي رسد  نيل لابوت در بازسازي اثر مورد علاقه اش چندان موفق نبوده است و شايد بهتر است اصلا  سراغ بازسازي اثري که  به کمال خود رسيده نرفت و خاطره آن را در ذهن مخاطب مخدوش نکرد.

منبع : همشهري


دانلود 123 DVD Clone v2.5.0

جمعه، 7 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


با استفاده از این برنامه می توانید DVD های خود را بدون از دست دادن کیفیت کپی کنید. با این برنامه می توانید DVD های قفل دار را که مربوط به هر نقطه جغرافیایی هستند را کپی کنید. می توانید یک DVD را بر روی هارد کپی کرده یا از هارد بر روی DVD کپی کنید. کار با این برنامه بسیار ساده است و تنظیمات و پیچیدگی خاصی ندارد. این برنامه می تواند یک DVD با ظرفیت 9 گیگابایت را در یک DVD با حجم 4.7 گیگابایت بگنجاند و در واقع با کاهش کیفیت این کار را انجام دهد.

دانلو کنید

کراک


دانلود Clone DVD v2.9.1.9

جمعه، 7 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


Clone dvd از بی نظیرترین نرم افزارها جهت کپی نمودن فیلم های ویدئویی است. این برنامه قادر است فیلم ها را با همان کیفیت کپی کند. همچنین می تواند فیلم های طولانی را با همان کیفیت کپی و با سرعت بالا فشرده سازی کند. یکی از قابلیت های این نرم افزار فشرده سازی فیلم های زیرنویس و هماهنگی صدا و تصویر است که می تواند این تعادل را در فیلم حفظ کند. این نرم افزار طوری طراحی شده که با تقسیم برنامه به مراحل مختلف ، کارکردن با آن را بسیار آسان نموده است. از قابلیت های دیگر این نرم افزار جابه جایی و تنظیم قسمت های زبان و زیرنویس با ابزاری ساده و تعیین کیفیت فیلم DVD است.

دانلود کنید

کراک


دانلود Super DVD Creator 9.8 Build 2008

جمعه، 7 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


این نرم افزار یک برنامه شناخته شده برای ساخت و تبدیل فرمت های مختلف به DVD است. این برنامه قابلیت تبدیل فرمت های AVI، WMV، DivX، Xvid، RM، RMVB، Asf، VOB، MPEG-1/2، Mov (Quick Time)، Mp4 و 3GP به DVD و رایت آن را دارا است. این نرم افزار ابزاری مناسب برای ایجاد یک DVD به همراه منو و زیرنویس می باشد و همچنین شما می توانید به راحتی از خروجی دوربین دیجیتال یا Webcam خود DVD تهیه کنید. در این برنامه قابلیت هایی جهت کنترل صدا و تصویر وجود دارد که کمک می کند که بتوانید بالاترین کیفیت صدا و تصویر را تجربه کنید.

دانلود کنید

Keygen


آموزش ارتباط سالم با جنس مخالف در خانواده

جمعه، 7 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


مهمترین عامل در رفتار درست یا نادرست در برخورد دو جنس، خانواده است. خانواده نقش تعیین کننده در این زمینه دارد. پدر و مادر از بدو تولد فرزندشان باید در اندیشه شکل‌دهی رفتار اجتماعی او باشند. باید در این فکر باشند که نوزاد امروزشان، بسرعت رشد خواهد کرد و به عنوان کودک و نوجوان و جوان و سرانجام بزرگسال، وارد اجتماع خواهد شد. باید از همان ابتدا در اندیشه فردای او باشیم و او را برای زمان خود آماده کنیم. مسامحه در این زمینه و تکرار این باور که کودک خود بزرگ می‌شود و خود بسیاری از مسائل زندگی را خواهد آموخت، مشکلاتی برای خانواده و جامعه ایجاد خواهد کرد که جبران آنها به سادگی امکان‌پذیر نیست.

یکی از مهمترین موادی که در زمینه «تربیت‌اجتماعی» می‌باید در نظر داشته باشیم آماده ساختن فرزندمان برای رودرو شدن با جنس مخالف است. باید او را برای این رودرویی و برخورد اجتماعی، آماده کنیم. نه می‌توانیم فرزندانمان را به گونه‌ای تربیت کنیم که از هر فردی از جنس مخالف بگریزد و خود را در تاریکترین نقطه خانه مخفی کند و نه اینکه می‌توانیم آنرا به حال خود رها کرده و منتظر پیشامد روزگار بنشینیم، بلکه باید از سال‌های اولیه زندگی فرزندمان تصویر و تصور روشنی از نحوه برخورد با جنس مخالف را برایشان ترسیم کنیم.

تربیت رفتار اجتماعی فرزندانمان، مستلزم حداقل دو عامل مهم است : اول شناخت صحیح و درست از الگوی مناسب رفتار اجتماعی، دوم ارائه صحیح این الگو به فرزند .

 

ما در اینجا برخی از این مشکلات را که ناشی از خانواده است، مورد بحث قرار می‌دهیم:

الف – برداشت نادرست از شرع و محدود ساختن مطلق نوجوان در برخورد با جنس مخالف

شرع مقدس اسلام در رعایت رفتار و پوشش فرد مسلمان حدودی را تعیین کرده است. پوشیده بودن بدن زن و مجاز بودن برای عدم پوشش کفین و وجه و نیز مجاز نبودن مرد و زن در سخن گفتن با یکدیگر به گونه‌ای که احتمال «ریبه» یا گناه در آن وجود داشته باشد، به عنوان حداقل حدودی که می‌باید رعایت شود، برای مسلمانان شناخته شده است. از این محدودیت نمی‌توان استنباط کرد که زن و مرد، دختر و پسر نمی‌باید یکدیگر را ببینند و نیز نمی‌توان حکم کرد که حرف زدن آنان با یکدیگر به طور مطلق حرام است. به عبارت دیگر در صورتی که ما شرع مقدس را بشناسیم و در همان حد آن را رعایت کنیم و از افراط در آن خودداری ورزیم، عملی معقول و به لحاظ تربیتی صحیح، انجام داده‌ایم.

بنابراین در اولین گام سعی کنیم حکم خدا را رعایت کنیم نه فتوای خود و یا آموزش‌های نادرستی را که به نام دین از افراد غیرمسئول و یا عوام شنیده‌ایم، به کار بندیم و این سخن یکی از بزرگان را به یاد داشته باشیم که می‌فرمود اگر ما بیشتر از آنچه شرع می‌خواهد، از دیگران بخواهیم، کمتر به دست می‌آوریم.

گذشته از مطلب فوق که همان شناخت صحیح احکام الهی است، می‌باید به عنصر بسیار مهم دیگری نیز در این زمینه بپردازیم و آن نقش ما در تربیت دینی فرزندانمان است. از قدیم گفته‌اند که دختر و پسر مانند آتش و پنبه هستند، اگر در کنار هم قرار بگیرند آتش پنه را خواهد سوخت. این ضرب‌المثل در طول سالیان دراز الگویی برای عمل تربیتی در خصوص دختر و پسر بوده است. با همین دید است که خانواده‌ها دختر و پسر را از هم جدا نگه می‌داشته و می‌‌دارند. این ضرب‌المثل علی‌رغم اینکه به عنوان یک الگوی عمل تربیتی به کار گرفته شده است، ولی باید توجه داشت که از لحاظ تربیت صحیح انسانی و اسلامی، دیدگاه درستی را مطرح نمی‌کند.

 باید بدانیم که اگر سطح ارزشی نوجوان و جوان را تا حد یک شی‌ء مانند آتش و یا پنبه، پایین بیاوریم و آن دو را آنچنان بی‌اراده و بی‌تصمیم جلوه دهیم که توان خویشتنداری و تقوا از آنان سلب شده باشد، بدون شک به جریان تربیتی آنان آسیب جدی وارد کرده‌ایم.

نوجوانان و جوانان باید خود را چنان باارزش و بااراده و عزم تصور کنند که خویشتن را از درون کنترل کنند و آنان نیز چنین انتظاری را در خود نپرورانند که حتما می‌باید دیگران آنها را کنترل کنند و آنان را چون آتش و پنبه از یکدیگر جدا سازند.

 آنان باید به گونه‌ای بار بیایند که حتی اگر در شرایطی کاملا دور از چشم افراد، امکان برای آنان نیز فراهم باشد، به لحاظ تقوایی، خود را نگه بدارند و دست از پا خطا نکنند. چنین فردی به لحاظ تربیتی فردی است مطلوب، نه آن‌ که می‌باید دائم مورد مراقبت قرار گیرد و هر لحظه که مفری بیابد،  بلافاصله بلغزد و از حدود ارزشی پا را فراتر بگذارد. نوجوان را باید به گونه‌‌ای تربیت کرد که اگر به درون دریای گناه و لغزش فرو رود، چون مرغابی، آب بر اندامش ننشیند و خشک بیرون بیاید؛ این امکان‌پذیر نیست، مگر به وسیله ارزش دادن به نوجوان.

به این ترتیب باید توجه داشته باشیم که تنها ما نیستیم که فرزندمان را مومن و متقی و خویشتداری بار می‌آوریم. او خود است که ایمان می‌آورد، تقوا پیشه می‌کند و خود را نگاه می‌دارد. ما در این مورد تنها راهنمای او هستیم.

منبع :بر گرفته از کتاب تحلیلی تربیتی برروابط دخترو پسر درایران

 


گفت و گوی بسیار خواندنی زندگی ایده‌آل با دختر و پسر مهران مدیری

جمعه، 7 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


گفت و گوی بسیار خواندنی زندگی ایده‌آل با دختر و پسر مهران مدیری
پسر بیل گیتس که نیستیم!

این یک گفت و گوی خواندنی است که در آن فرزندان مهران مدیری به خیلی چیزها اشاره کرده‌اند. از خانه و زندگی و ماشین و محله پدرشان گرفته تا نظر و نگاه‌شان به کارهای او تا برخوردی که با بچه‌ها دارد و زمان‌بندی آمدن و رفتن‌شان و ساز و آواز در خانه و مار پیتون 5 متری و لباس‌هایی که می‌پوشند و سریال‌هایی که دوست دارند و مشکلاتی که به عنوان فرزند یک فیلمساز مشهور تحمل می‌کنند و بالاخره تمایل پسر برای فیلمساز شدن و دختر که به موسیقی و نقاشی علاقه دارد.

فرهاد مدیری، پسر ۱۷ ساله مهران مدیری است. نه موهایش سیخ سیخی است و نه در فرم لباس‌پوشیدن عاشق لباس‌های عجیب و غریب است. آن قدر که نمی‌توانی از روی ظاهرش سن و سالش را حدس بزنی. می‌آید و می‌نشیند و از روزهایی صحبت می‌کند که در مدرسه اذیتش می‌کردند و از این روزها می‌گوید که خواهر ۱۰ ساله‌اش هم چنین وضعیتی دارد ولی فراموش نمی‌کند که بگوید: دیگر با این ماجرا کنار آمده‌ایم


فرهاد تريپ هنري نيست
قرارمان را گذاشته‌ایم و او راس ساعت مقرر می‌رسد. کت و شلوار کرم رنگ پوشیده و ما شوک می‌شویم. اول از سن و سالش و هنگامي که می‌گوید:« متولد ۱۲ تیر ۱۳۷۰» است و بعد از آن وقتی که می‌گوید:« هنرستان موسیقی درس می‌خوانم». او نه در فرم لباس پوشیدنش اثری از بچه‌های هنری دارد و نه در مرتب كردن چهره‌اش. البته همه اینها را خودش انتخاب کرده و پدرش نقشی در انتخاب این فرم لباس پوشیدنش ندارد. حتی می‌تواند بخندد و تعریف کند که ریش فراوانی داشته و برای آمدن سر گفت و گو آنها را اصلاح کرده است، چون نمي‌خواسته عكس‌اش با آن ريش‌هاي بلند چاپ شود!



يك خانواده هنري
همسر مهران مدیری، مادر فرهاد و شهرزاد، رشته‌اش هنری بوده و ادبیات. خانه‌دار است و برای خودش می‌نویسد. هیچ‌وقت دغدغه نوشتن نداشته. اسم فرهاد را هم مادرش انتخاب کرده و بعد از آن مهران مدیری زیاد از اين اسم در شخصیت‌های تلویزیونی‌اش استفاده کرده است.



پسرساز، پدر آواز
ساز تخصصی فرهاد گیتار است ولی سازهای دیگر را هم امتحان کرده است. گهگاه برای پدرش هم ساز می‌زند تا او بخواند. اما این در صورتی است که وقتی برای آوازخوانی وجود داشته باشد. معمولا اینطور نمی‌شود. معمولا پدر در خانه نیست و سر کار است یا آنکه در مرحله پیش‌تولید سريال‌هايش قرار دارد. در حال حاضر هم که می‌خواهد اولین فیلم بلند سینمایی‌اش را کارگردانی کند و سرش حسابی شلوغ است.



مار ما موش و خرگوش مي‌خورد!
در خانه مهران مدیری، در کنار همسر و دو فرزندش یک مار هم زندگی می‌کند. ما تعجب می‌کنیم و کمی هم می‌ترسیم و فرهاد توضیح می‌دهد:« مار پیتون سمی نیست.» اما این جمله تاثیری در برخورد ما ندارد. او هم ناگهان بدجنس می‌شود و درباره مار پیتون مهربانی صحبت می‌کند که زندگی‌اش را در یک آکواریوم می‌گذراند و غذایش موش است و بعد از مکثی کوتاه می‌گوید:« لابد می‌دانید که مار، لاشه حیوان نمی‌خورد. غذایش حتما باید زنده باشد. ما هم به مارمان موش و خرگوش مي‌دهيم!» فرهاد مي‌گويد بعضي وقت‌ها پيتون را از آكواريوم در‌مي‌آورند و در خانه رها مي‌كنند تا براي خودش بگردد. مي‌گويد با مار كشتي هم مي‌گيرد اگرچه زور پيتون زياد است و نمي‌شود شكست‌اش داد.
پدر عاشق حیوانات است و همیشه در خانه‌اش حیوانات مختلفی را نگه‌داری می‌کند. در گذشته انواع مختلفي از جانوران را مي شد در خانه مهران مديري ديد از پرندگان تا ماهي‌ها و جانوران ديگر. اما در حال حاضر تنها همین مار باقی مانده است. بچه‌ها سگ هم خیلی دوست دارند اما هنور خبری از یک سگ در خانه‌شان پیدا نشده. جالب است كه پدر خانواده، علاقه‌ای به سگ ندارد. حيواناتي را كه در برنامه‌هاي مختلف او حضور پيدا مي‌كنند به ياد‌ مي‌آوريد؟ باغ مظفر كه براي خودش باغ وحشي بود و در قسمت‌هاي پدرخوانده‌اي سريال مرد هزار چهره هم حيوانات حضور چشمگيري داشتند. پيمان قاسم‌خاني، نويسنده سريال‌هاي مديري خوب مي‌داند چگونه استاد را سر ذوق بياورد.



مهران سانتافه دارد، فرهاد گواهينامه ندارد
خانه‌شان سردار جنگل است و مدرسه‌اش در میدان منیریه. این مسیر را هر روز با مترو می رود و از اینکه پدرش سوار سانتافه می‌شود ناراحت نیست. جوابش خیلی ساده‌تر از حد تصور ماست:« من که گواهینامه ندارم ولی اگر گواهینامه بگیرم مشکلی برای ماشین نیست.» مهران مدیری به گواه حرف‌های پسرش اهل شرط گذاشتن برای بچه‌ها نیست. فرهاد مطمئن است كه وقتي گواهينامه را بگيرد داشتن اتومبيل روي شاخ خواهد بود. اگر بپرسي مهران هيچ‌وقت دنبال او به در مدرسه مي‌آيد با راحتي مي‌گويد هيچ‌وقت چون وقت ندارد. پدر آخرين بار چند ماه پيش به مدرسه آمده تا در جلسه اوليا با مديران مدرسه شركت كند. فكرش را بكنيد كه اگر مي‌خواست مدام به مدرسه فرهاد و شهرزاد سر بزند مدرسه چطور به هم مي‌ريخت.


كسي را به خلوتم راه نمي‌دهم
خانه‌شان مثل تمام خانه‌های این شهر است. دعوای خواهر و برادری هم در آن پیدا می‌شود اما تازگی‌ها که بزرگتر شده‌اند دیگر کمتر دعوا پیش می‌آید. فرهاد که بیشتر وقتش را در اتاق می‌گذراند و گاهی حس می‌کند برای خانواده‌اش کم می‌گذارد . فرزند خوبی برای خانواده‌اش نیست، این را خودش می‌گوید:«‌روی اعصابشان راه نمی‌روم ولی حس می‌کنم به عنوان فرزند، فرزند خوبی برایشان نیستم. بعضی‌وقت‌ها فکر می‌کنم اگر خودم پدر بودم، می‌خواستم بیشتر به محیط شخصی فرزندم وارد شوم ولی نمی‌گذارم این اتفاق برای پدر و مادر خودم بیفتد.»



شرارت پشت چهره‌اي آرام
اما بشنوید و بخوانید از مدرسه. او بچه شلوغی است اما از اینکه سردسته باشد خوشحال نیست. می‌گوید :« این خلاقیت را دارم که در مدرسه سردسته باشم اما اصولا سردستگی در مدرسه بد است. چون ممکن است شما سردسته باشید و پشت تو را خالی ‌کنند.» اما در این روزهای شلوغ‌کاری در مدرسه خودش منطق به خرج می‌دهد و پای پدر و مادرش به میان دعوا کشیده نمی‌شود. « همیشه، حتی اگر بدترین کارها را انجام داده باشم، با منطق زیاد آن را توجیه می‌کنم.» این قدرت را پدرش هم دارد « ولی نه به اندازه من». گاهی اوقات همین منطق زیاد او را تبدیل به موجودی واقع‌بین می‌کند و می‌تواند بین حرف‌هایش اعتراف کند:« بعضی‌وقت‌ها معلم‌هایمان را خیلی اذيت کرده‌ایم. من واقعا از آنها معذرت‌خواهی می‌کنم.» يكي از آخرين شيطنت‌هايش اين بوده كه با بچه‌ها سر كلاس يكي از معلم‌ها دوربين ببرند و فيلم بگيرند. بعد فيلم لو مي‌رود و دست مدير و معاون مي‌افتد و .....«خدا رحم كرد. به خير گذشت. بابا هنوز هم نمي‌داند كه چي شده چون خودمان تعهد داديم و تمام شد. حالا اينجا بخواند مي‌فهمد!»



كادو فراموش نمي‌شود
مشکل رفت و آمد در خانه‌شان وجود ندارد. حتی ممکن است تا ساعت ۳-۴ صبح بیرون باشد اما حتما خانواده‌اش می‌دانند که کجاست و چه کار می‌کند. پدر اینطور نیست یعنی گاهی پیش می‌آيد که خانواده ندانند او کجاست و چه می‌کند. کادو هم خوب می‌خرد، به نظر می‌رسد حواس‌اش به روز تولد بچه‌هایش هست ولی آخرین کادویی که به پسرش داده، پول است. می‌خندد و می‌گوید:« نقدی حساب کرد» اما کادوی برعکس هم وجود دارد. پسر برای پدر معمولا کتاب و سی‌دی می‌خرد و وقتی روی قیمت‌ها اصرار می‌کنیم و می‌خواهیم بودجه پول‌توجیبی‌اش را معلوم کنیم، می‌گوید:« معمولي، پسر بیل‌گیتس‌ كه نيستم!»



بازيگري؟ هرگز!
یک بار جلوی دوربین رفته است. در برنامه جنگ۷۷. در آن برنامه نقش بچگی پدرش را بازی می‌کرد. از بس به هم شبیه هستند و این را همه می‌گویند. در پشت صحنه برنامه‌های پدرش زیاد چرخیده اما با این وجود علاقه چندانی به بازیگری ندارد. واقعیت این است که همیشه از زبان بازیگرها درباره حاشیه‌ها شنیده‌ایم. خودمان هم نمی‌دانیم وقتی فرهاد مدیری می‌گوید که در آرزوهای دور و دراز هنری‌اش جایی برای بازیگری وجود ندارد به خاطر حاشیه‌هاست یا اصولا علاقه‌ای به این محیط و فضا ندارد. اما می‌تواند بگوید :« همه خانواده مجبورند این حاشیه‌ها را تحمل کنند. هر کدام به اندازه خودشان. مسلما مادرم به این خاطر که در صدر است فشار بیشتری را تحمل می‌کند اما این بار روی همه خانواده هست.»



خانه‌اي پر از نواي موسيقي
پسر در مقابل پدر، تواضع زيادي به خرج مي‌دهد اما می‌گوید از پدرش نمی‌ترسد. وقتی می‌خواهیم او را روی دور کل‌کل با پدرش بي‌اندازیم، هیچ رقمه راضی نمی‌شود. حرفش اینست«: ما کی‌ باشیم؟» اوضاع وقتی بدتر می‌شود که در ادامه صحبت درباره موسیقی می‌گوید: «بابا استعداد بی‌نظیری در موسیقی دارد» مهران مدیری به طور حرفه‌ای ساز نمی‌زند. یک مدت ساز ضربی می‌ زده و یک مدت گیتار و پیانو. با وجود اين که پدرش صدای خوبی دارد اما خاطره‌ای از لالایی پدر ندارد. گهگاه، شنيدن صداي پدر كه براي خودش آوازي زمزمه مي‌كند، حالي دارد.



فيلمساز مي‌شويم
فرهاد مدیری علاقه‌ای به بازیگری ندارد، اما شغل مورد علاقه‌اش فیلمسازی است. می‌گوید اهل سریال‌سازی نیست و حضور در سینما را ترجیح می‌دهد. از همين حالا هم استارت را براي ساخت فيلم كوتاه زده. به خاطر هنری بودن رشته‌اش در مدرسه، و يك عمر زندگي در يك خانواده هنري، می‌تواند درباره سریال‌های پدرش هم صحبت کند. به نظر فرهاد مدیری، سریال مرد هزار چهره، بهترین سریال پدرش بوده:« کارگردانی، ایده، بازی بازیگرها و ...» و بین سریال‌ها هیچ علاقه‌ای به جایزه بزرگ ندارد.



تشابه را ببينيد
فیلم می‌بیند، فیلم‌هایی که معمولا پدرش به خانه می‌آورد. در بین فیلمسازهای ایرانی، بیضایی و حاتمی‌کیا را خیلی دوست دارد. مجله هم می‌خواند یا حتی روزنامه اما نه‌اینکه پيگيري كند و عاشق مجلات باشد. لحن و فرم نگاهش خیلی به مهران مدیری شباهت دارد و خودش هم این‌ها را احساس می‌کند. برای نمونه می‌توانید نگاهی به این عکس مهران مدیری در جبهه بیندازید و ببینید که او و پسرش چقدر به هم شباهت دارند.



يك زندگي متفاوت
فرهاد می‌گوید:« شاید در زمان کودکی، به زندگی نرمال‌تر و طبیعی‌تر فکر می‌کردم، اما الان نه. الان این موقعیت خوب است. نمی‌توانم بگویم دوستش دارم ولی هست.» با وجود اين که شرایط زندگي در اين خانواده و با اين پدر خبرساز چندان طبیعی نیست، اما گاهی هم پیش می‌آيد که با هم به رستوران بروند، با هم به سفر بروند. علاوه بر اینکه وقتی می‌خواهد روی تمام حرف‌هایش پوششی از منطق بکشد، می‌گوید:« من و خواهرم باید این شرایط را بپذیریم و بدانیم که زندگي‌مان با اغلب دوستان‌مان تفاوت‌هايي دارد و یک سری امکانات را نداریم.»



بيليارد‌بازها
فرهاد مدیری اهل بسکتبال نیست، سه ماه رفته و می‌خندد که «اثر خودش را گذاشت» از بس که قدش بلند است. اهل ورزش‌های رزمی هست و اهل دفاع‌شخصی. با پدرش هم بیلیارد بازی می‌کند:« بیلیاردش از من بهتر است و هميشه من را مي‌برد.» پسر به طور مداوم شنا می‌کند و پدر هم اگرچه تقربا فرصتي براي همراهي پيدا نمي‌كنند. مهران مدیری براي کوهنوردی هم وقت ندارد. بیشتر اهل نرمش است. سینما هم نمی‌روند، در سال‌هاي اخير تنها یک‌بار با هم به سینما رفته‌اند. « ولی به کنسرت زياد مي‌رويم.»



افتخار به نام پدر
شوخ‌طبعی را هم از پدرش به ارث برده اگرچه مي‌گويد كمتر امكان بروز اين توانايي را پيدا مي‌‌كند :« همه می‌گویند پدرم آدم شلوغی است اما من به خاطر شرایط خانوادگی‌ام نمی‌توانم اینطور باشم.» و در جواب به سؤال دوم، سریع موضعش را تغییر می‌دهد و می‌گوید که حضور پدر به نفعش تمام شده و اصولا مشکل ندارد. حتی می‌تواند بگوید:« به نام فامیلی مدیری افتخار مي‌كنم، هرچند سختی‌های زيادي دارد.»



وسوسه پرواز
دلش مي‌خواهد براي ادامه تحصيل و احتمالا ماندن به خارج از ايران برود. پدر هم مشكلي ندارد و هيچ‌وقت مخالفتي نكرده. فقط وقتي كوچك‌تر بوده گفته بهتر است براي رفتن كمي صبر كني تا سن‌ات بالاتر برود. او هم مانده. حالا هم منتظر است تا درس‌اش تمام شود. بعدش هم بايد مسئله سربازي را حل كند:«‌به اين دو سال كه فكر مي‌كنم غصه‌ام مي‌شود. كي تمام مي‌شود؟»




شهرزاد مدیری
وارث نبوغ و شیطنت خانوادگی
شهرزاد مدیری با یازده سال سن، کوچک ترین عضو خانواده مدیری است. آرام و شمرده حرف می زند و سعی می کند که با جواب های کوتاه، این آرامش را به عنوان خصلت ذاتی اش به ما معرفی کند. اما برق چشمانش و لحظاتی که با برادرش اختلاف نظر پیدا می کند، دستش را رو می کند و معلوم می شود که هوش و نبوغ خانوادگی به همراه آن انرژي ژنتيك، به او هم رسیده. به محض ورود به دفتر ما یکی از مجله های شماره قبل را برمی دارد و با دقت ورق می زند، یکی از عکس های پدرش در سریال «مرد هزار چهره» را می بیند و طوری که ما نشنویم به فرهاد می گوید:« نگاه کن شبیه بقال‌ها شده!» و بعد می خندد. دختر مهران مدیری، تمام کارهای پدرش را دنبال می کند و جزو مخاطبان اصلی سریال های طنز او است. شهرزاد تمام کارهای مهران مديري را دیده و از بین آن ها «شب های برره» را به عنوان بهترین کار پدر انتخاب می کند. دختر ظاهرا ساکت و سربه زیری که روبه روی ما نشسته اعتراف می کند که بعضی مواقع مچ پدرش را می‌گیرد و به خاطر اشتباهات در کارهایش به او تذکر می دهد:« سر سریال باغ مظفر از یکی از قسمت ها خوشم نیامد به پدرم گفتم و او هم گفت درستش می کنم». شهرزاد یازده سال بیشتر ندارد اما در این مدت تمام سريال‌هاي پدرش را موبه مو دنبال می کرده و حتی گاهی اوقات هم برای نزدیکی بیشتر به پدری که همیشه سرکار است با او به پشت صحنه سریال ها می رود:« سر پاورچین و باغ مظفر با بابام به پشت صحنه رفتم. اونجا تمام مدت دنبال شقایق دهقان بودم». دختر مهران مدیری بودن برای شهرزاد مهم ترین اتفاقات زندگی است. او گاهی اوقات از این ماجرا حسابی لذت می برد و گاهی اوقات هم نه.« هم خوب است و هم بد. گاهی اوقات آنقدر سؤال می پرسند که آدم اذیت می شود». شهرزاد با کمک برادرش و البته هوش ذاتی اش راه و روش مناسبی برای برخورد با این سؤالات پیدا کرده. اگر از شهرزاد مدیری درباره پدرش، خانواده و هر مسئله خصوصی دیگری بپرسید؛ او یا جواب نمی دهد یا اینکه با جواب های نصفه و نیمه پشیمان‌تان می کند. اما اگر فکر می کنید که این سختی ها او را از دختر مدیری بودن خسته کرده، کاملا در اشتباه‌اید، چون:«‌همه مهران مدیری را دوست دارند. من هم. چون پدرمه، در تلویزیون می بینمش و کارهایش را دوست دارم و البته یک جاهایی هم به‌ درد می خورد». بله، مهم ترین نکته همین است. چه کسی بدش می آید که به اردو برود و معرفی خانم مدیر باعث شود تا با یک بغل جایزه به خانه برگردد؟ شهرزاد این ماجرا را با ذوق تعریف می کند و بعد می گوید که تا به حال کاری نکرده که مهران مدیری به مدرسه دخترش برود. در تمام مدتی که شهرزاد حرف می زند، فرهاد با سکوت به خواهرش و حرف هایش گوش می دهد و وقتی حرف به شیطنت شهرزاد می رسد، برخلاف نظر شهرزاد سرش را بالا می اندازد.شهرزاد صحبت هایش را قطع می‌کند و نگاه معنی داری به برادرش می اندازد و می گوید:« شیطان هستم ولی سر کلاس های مهم درس گوش می دهم». رابطه این خواهر و برادر عجیب و بامزه است. فرهاد در تمام مدت مصاحبه سعی می کند با حفظ استقلال خواهرش، مواظب او باشد. در خانه مدیری، همه با هم خوب هستند و شهرزاد به عنوان دختر کوچک خانواده با همه احساس راحتی و نزدیکی می کند. دختر کوچک مدیری، از پدرش به عنوان یک هم‌بازی خوب در وسطی و گل کوچیک حرف می زند و او را به عنوان اولین آدمی که در زمان قهر برای آشتی پیش قدم می شود، معرفی می کند. معمولا در این جور مواقع، شهرازد به اتاقش می رود و پدر مجبور است که به اتاق او برود و گاهی با توضیح منطقی و گاهی هم با قربان صدقه رفتن، دختر کوچک را راضی کند. شهرزاد مدیری از همین زندگی ساده و پر از دوستی در کنار خانواده اش لذت می برد، در حال حاضر سرگرم مدرسه،موسیقی و نقاشی است و قصد بازیگر شدن هم ندارد. « اگر پدرم بخواهد برای او بازی می‌کنم اما هیچوقت بازیگر نمی شوم».

منبع: زندگی ایده‌آل

شعر تنهايی

جمعه، 7 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت



اس ام اس سرکاری

چهارشنبه، 5 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


مي خواستم يه چيز مهم رو بگم
پاهات از زير لحاف اومده بيرون . يه وقت سرما نخوري



ببخشيد که اين موقع شب مزاحمت ميشم ,ولي يه سوال توي ذهنم بود که مي خواستم ازت بپرسم : ميدوني ايران وقتي نفتشو مي فروشه , بشکه هاشو هم پس ميگيره يا نه؟!!!!!!!!!



صفحه رو بده پايين!!
.
.
.
.
 خوب حالا بده بالا
.
.
.
.
!!!! ====>(ورزش اس ام اسي)


تولد عيسي مسيح و جشن کريسمس و آغاز سال نو ميلادي و اغاز ژانويه به تو هيچ ربطي نداره خودتو قاطي نکن


تنها يادگاري (( ¥ ¥ ¥ ¥ ¥ ¥ ¥ ¥ )) اين آخرين چيزيه که از تو برام مونده، جاي پاهات رو ديوار اطاقم، يادت به خير، عجب مارمولکي بودي


نگاهت چون عقاب دلت چون دريا
دستانت چون اتش گرم
قدت هم چو سرو
صدايت چو اواز پرنده ها

.
.
.
.
.
اي بابا هيچ چيزت مثل ادما نيست

 


ديگه از زغال دل سوخته تر داريم؟
.
.
.
زغالتيم


از سلطان جنگ به جوجه اردک زشت،جوجه اردک زشت اگر زنده هستي SMS بده


به غضنفر ميگن تولدت کيه؟
مي گه 5آذر
ميگن چه سالي؟ميگه هر سالي


ميدوني فرق تو با آهن چيه؟
آهن زنگ مي زنه اما تو همش اس ام اس ميفرستي


هميشه تو را در نفس هايم احساس ميکردم،تو هميشه همراهم بودي،علت جدايي تو از من،من بودم،اي کاش فين نکرده بودم!


اگه غضنفر بميره رو قبرش مي نويسند گوره خر،اگه تو بميري ميدوني چي مينويسند؟
نترس بابا اسم يه ميوست،مي نويسند انـگور!(ان گور)


اگه کسي رو خيلي دوست داري و مي خواي هيچ وقت از کنارت جايي نره،قورتش بده و هيچ وقت دستشويي نرو!


به يارو مي گن دگر گوني يعني چي؟ميگه:اين گوني نه اون گوني!


با تشکر از شرکت شما در قرعه کشي بانک ملت:شما به قيد قرعه برنده يک ماکسيما و يک منزل مسکوني به ارزش صد ميليون اس ام اس سرکاري شديد!


يه SMS اون پايين برات نوشتم حتما بخونش
.
.
.
SMS


عشق تو در قلب من مثل چهار شنبه است در خانه مادر شکوه،که هيچ وقت از اونجا بيرون نميره!


در ماهي تابه عشقت سوختم، بي وفا روغن بريز!

('.')
((
))
((
))
کاري ندارم، دارم کرم مي ريزم!

 

SMS ورزشي:
برو پايين
.
.
.
.
برو بالا


طوجه طوجه: عاموظش زبان فارصى در كمطر عز يک ماح 100% تزمينى
.
.
.
با ما تماص بگيريد


به يارو مي گن بيا اينجا به انگليسي چي مي شه ؟ ميگه : کام هير. ميگن حالا برو اونجا به انگليسي چي ميشه ؟ يکم فکر مي کنه ميگه: ميرم اونجا ميگم کام هير. . . !!!!


دو حرف رو نبايد باور كني: حرفاي پا منقلي و حرفاي تو بغــــلي!


به غضنفر مي گند دگر گوني يعني چه؟ مي گد:اين گوني نه اون گوني!!


چقدر اينروزا چاق شدي، مي دوني از کجا فهميدم! چون هر روز جاي بيشتري در دلم باز مي کني


ياد اون روزها بخير, دو تا دستامو مي گرفتي و تو خيابونها با هم مي چرخيديم, تموم عشقت من بودم, امضا - فرغون


يه روز غضنفر رو به جرم دزدي مي برن دادگاه قاضي مي گه خجالت بكش اين دفه چهارمه كه مياي دادگاه غضنفر به قاضي مي گه تو خجالت بكش كه هر روز اينجايي


يه توپ دارم قلقليه. موي سرم فرفريه. اس ام اس جديد نداشتم سرت کلاه گذاشتم


زندگي را از تو نام برده اند !
ز : زاويه نگاه تو
ن : نواي كلام تو
د : درگاه ابروي تو
گ : گيسوي پريشان تو
ي : يارو سر كاري!


تمام گلهاي خوشبوي دنيا رو هم به پات بريزم، بازم کمه. چون پاهات خيلي بو ميده!


لپتو بيار جلو
1
2
3
4
5
تا 100 هم بشماري از بوس خبري نيست!


آلبرت انيشتين ميگه: عشق مثل ساعت شني ميمونه همزمان كه قلبتو پر مي كنه مغزتو خالي مي كنه.
البته واسه اونايي كه مغزشون پره! تو راحت باش...


اگه دلت برام تنگ شده بيا پايين منو ببين
.
.
.
.
دير اومدي رفتم!


جيگرم، نفسم، همسرم، همدستم، همپام، همدلم درد مي کنه. دکتر خوب سراغ نداري؟


زندگي کوتاهتر از آن است که به خصومت بگذردو قلبها گرامي تر از آنند که بشکنند فردا طلع خواهد کرد حتي اگر ما نباشيم پس بياييد کارت سوختمان را به يکديگر بدهيم.


مخصوص نيمه شب:
 بچه ها مي گن تو اهل سينمايي
.
.
 ما سر يه چيز دعوامون شده
.
.
 مگه راکي همون رمبو نيست ؟!؟ البته اگه خوابي لازم نيست الان اس ام اس کني، فردا صبح هم بگي مشکلي نيست. ولي ما رو بي خبر نذار.


ميدوني من دوستت دارم، من عاشقتم، مي ميرم برات، مي بوسمت...
.
.
.
چند تا ميم داره؟؟؟


اگر 10 تا گل رز دستت گرفتي و رفتي جلوي آينه و ديدي 11 تاست، تعجب نکن...
اين نشون ميده که تو هم کوري هم کودني هم دچار توهم شدي!

 

خيلي ماهي
.
.
.
بخور، چون امگاسه داره!


جوجوي من مي شي؟
_,,,,,
_('?')
<\ />
_J L
تا من پيشي بشم بخورمت؟
''_/\_/\
''(='+'=)
\(\___/)/


شهادت حضرت زهرا (س) تسلیت باد

چهارشنبه، 5 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


الهی بشکند دستی که سیلی زد به زهرایم

شهادت حضرت زهرا (س) تسلیت باد

 

ای خوش آنروزی که ما در خانه مادر داشتیم

دیده از دیدار رخسارش منور داشتیم

شهادت حضرت زهرا (س) تسلیت باد


شعر عشقانه

چهارشنبه، 5 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت


بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

                                             مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

                                            سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد

شعله های بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

                                            موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

 گم شدم در قدم دوری چشمان بهار